من و کتاب
کتاب - کتابخوانی - فرهنگ - ادبیات - داستان - رمان
رمان قطار ۵۷ انقلاب از نگاهی دیگر تورق: ۱. یکی از دخترها پقی میزنه زیر گریه. شخصیپوش اول به طرف دختر گردن میکشد و به او میتوپد: خفه! آبغوره گرفتن باشه باسه بعد! - موشا همهشون به تله افتادن ... پنجتا نر، دوتا ماده ۲. شمیم در چهارچوب در ظاهر میشود. خیال در اتاق خواب، لبة تخت نشسته ولباسهای تمیزش را میپوشد. شمیم پیشبندش را باز کرده است. لباسهای بیزرق و بیرق اما زیبایی به تن دارد؛ پیراهن زیتونی بلند، تا سر زانوها. موهای قهوهای و صافش را به دقت آراسته و با گلسر نارنجی و سنجاق طلائی بالا زده است... دومین رمان ترجمه شده در ایالات متحده آمریکا تورق: - آقا مهندس ! در مورد هدف عملیات بهت - دروغ گفتید ؟ - آروم باش ! - چیکار میخواید بکنید ؟ - تو درست میگی. اون دو نفر توی گود، حتماً شهید میشن. این عملیات در ظاهر شکست میخوره؛ ولی... - اون دنیا ؟ دوباره بیسیم ونگه داد. - موسی، موسی، احسان ! - یک لحظه به گوش باش ! - میدانستم که آنها الان چه میکشند؛ ولی چارهای جز این نداشتم. - اصل عملیات اینه که ... - برای این که حرفم رو باور کند؛ مکث کردم. - چیه ؟ - اصل عملیات اینه که اسدالله و محمد شهید بشن. بعد میرن اون دنیا.
دختر لحظهای ساکت میشود، اما بعد یکبند گریه میکند. شخصیپوش دوم همینطور که تند و تند کتابها رو ورق میزند، پشت بیسیم خبر میدهد:
ادامه مطلب
دروغ گفتم.
ما میخوایم کار دیگهای بکنیم.
اصل عملیات تو اون دنیاس!
دوباره دستانم را دور گوشش حلقه زدم.
قراره طی یک عملیاتِ برنامهریزی شده، پل صراط و منفجر کنن و از خدا انتقام بگیرن! ...
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |
